در اواخر قرن نوزدهم، فردریک وینسلو تیلور با نگاه تحلیلی خود به محیط‌های صنعتی، نخستین گام‌های علمی در این حوزه را برداشت. او معتقد بود هر فعالیت کاری را می‌توان به اجزای کوچک‌تر تقسیم کرد، برای هر جزء زمان اندازه‌گیری‌شده و مشخصی در نظر گرفت و در نهایت به «بهترین روش انجام کار» دست یافت. استفاده از کرنومتر برای اندازه‌گیری زمان انجام فعالیت‌ها، تعریف زمان استاندارد و پیوند دادن بهره‌وری با نظام پرداخت دستمزد، از مهم‌ترین دستاوردهای این رویکرد بود. با وجود انتقادهایی که بعدها به نگاه مکانیکی تیلور وارد شد، کار او نقطه شروعی تعیین‌کننده برای علمی‌شدن مدیریت و شکل‌گیری مطالعه زمان محسوب می‌شود.
در ادامه این مسیر، فرانک و لیلیان گیلبرت با تمرکز بر خودِ حرکات انسان در حین کار، بعد جدیدی به ارزیابی کار و زمان افزودند. آن‌ها نشان دادند که بهره‌وری تنها تابع زمان نیست، بلکه کیفیت و تعداد حرکات نیز نقش تعیین‌کننده‌ای دارد. با مطالعه دقیق حرکات بدن، حذف حرکات زائد و طراحی روش‌های کاری ساده‌تر، گیلبرت‌ها توانستند هم خستگی نیروی انسانی را کاهش دهند و هم بازدهی را افزایش دهند. این رویکرد باعث شد ارزیابی کار و زمان از ابزاری صرفاً کنترلی فاصله بگیرد و به ابزاری برای بهبود شرایط کاری، ایمنی و سلامت کارکنان تبدیل شود.
با گسترش تولید انبوه در اوایل قرن بیستم، به‌ویژه در صنایع خودروسازی، ارزیابی کار و زمان جایگاه استراتژیک‌تری پیدا کرد. در خطوط تولید طراحی‌شده توسط هنری فورد، هر ایستگاه کاری دارای زمان مشخص و استاندارد بود و هماهنگی دقیق بین انسان، ماشین و جریان مواد اهمیت حیاتی داشت. در این مرحله، ارزیابی کار و زمان دیگر فقط یک تکنیک مهندسی نبود، بلکه به ستون فقرات برنامه‌ریزی تولید، کنترل عملیات و کاهش هزینه‌ها تبدیل شد و نقش مستقیمی در رقابت‌پذیری سازمان‌ها ایفا کرد.
در دهه‌های بعد، این حوزه با توسعه سیستم‌های پیش‌تعیین‌شده زمان مانند MTM و MOST وارد فاز علمی‌تر و ساختاریافته‌تری شد. این سیستم‌ها امکان برآورد زمان انجام کار را بدون نیاز به اندازه‌گیری مستقیم و تکراری فراهم کردند و کاربرد ارزیابی کار و زمان را به حوزه‌های خدماتی، اداری و حتی پروژه‌محور گسترش دادند. مفاهیمی مانند نرخ نرمال عملکرد، ضرایب تعدیل، الاونس مجاز، تلرانس خستگی و تأخیر به‌تدریج استاندارد شدند و ارزیابی کار و زمان به ابزاری معتبر برای تصمیم‌گیری مدیریتی تبدیل شد.
امروزه ارزیابی کار و زمان دیگر محدود به اندازه‌گیری چند فعالیت در محیط کارخانه نیست، بلکه بخشی از نظام جامع بهره‌وری، طراحی شغل، مدیریت منابع انسانی و تصمیم‌گیری اقتصادی به‌شمار می‌رود. با ورود فناوری‌های دیجیتال، داده‌های بزرگ و هوش مصنوعی، تمرکز این حوزه از صرف «چقدر زمان صرف شد» به «چه میزان ارزش خلق شد» تغییر کرده است. در سازمان‌های مدرن، ارزیابی کار و زمان نه‌تنها ابزاری برای افزایش بهره‌وری، بلکه معیاری برای برقراری عدالت سازمانی، بهبود تجربه کاری کارکنان و هم‌راستاسازی عملیات با اهداف استراتژیک محسوب می‌شود.